سیب
دوباره سیب بچین حوا,من"خسته ام"
بگذارازاینجاهم بیرونمان کنند
"روزگاریست که شیطان فریاد میزند:
ادم پیدا کنید سجده خواهم کرد"
سکوت
همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست..
گاهی سکوت میکنم تابفهمی..
چه بی صدا باختی..
ببخش
ببخش اگر شعرهایم هیچ آهنگــــی ندارد
آخر تویــی را در خود جای داده
که به هــزار قافیه و ردیـف و آهنگ می ارزد ...
خسته ام… از تـــــو نوشتن…!
کمی از خود می نویسم
این “منم” که
دوستت دارم…!
ای کــــــــاش
قلبـــــــــم
آنروز
اینگــــــــــــــونه نمی لرزید
تا مجبـــــــور باشم اکنـــــــــون
پس لرزه هایش را به دوش بکشــــــــــم . . .
خدایا...!
اندكی نفهمی عطا كن،كه راحت زندگی كنیم!
مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!
ماتم
هفتــــم
چهلـــم
ســـــال . . .
چنـــد ســــال دیگــــر
سال نو مبارك ...
یادم باشد........
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
آخرین جمعه سال
آسمان غرق خیال است کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا
یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید
عاشقی بی تو محال است کجایی آقا
با ارزشترین
با ارزشترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزهایی داریم بلکه این است که چه کسانی را داریم.
من فقط خدا رو دارم و همین مرا بس است
من کوچک
خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک
جالب اینجاست تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی.
ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام!
یک قدم با تو
خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم،
تو ای والاترین مهمان دنیایم،
بدان آغوش من باز است،
شروع کن، یک قدم با تو،
تمام گامهای مانده اش با من…
شعر امام رضا
من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو
من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو
گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟
سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو
من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو على انسانى
دلتنگی
به کدامین گناه اکنون در اتشیم
خدایا.. جهمنت فرداست من چرا امروز میسوزم.......؟
شعر مادر
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
مهرباني را بياموزيم
فر صت آيينه ها در پشت در مانده است
روشنی را می شود در خانه مهمان کرد
می شو ددر عصر آهن
_ آشناتر شد
سايبان از بيد مجنون
- روشنی از عشق
می شود در معنی يک گل شناور شد
خدایا شکرت
خدایا شکرت
بخاطر تمام روزهایی که کنارم بودی
بخاطر نگاهی که ازمن برنگرداندی
بخاطر فرصت هایی که برای جبران اشتباهاتم دادی
احساس میکنم کمی از خدای خود فاصله گرفته ام
خدایا یاریم کن تا دوباره خود را درتو پیدا کنم
من جرات خواستم و خدا موانعي سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
من عشق خواستم و خدا افرادي به من نشان داد که نيازمند کمک بودند
من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايي براي محبت داد.
« من به هر چه که خواستم نرسيدم ...
اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»
خدای مهربانی ها
خستگي تنها به كمك كورسويي از نور اميد تو گام بر مي دارم من مي دانم كه چاره اي جز رفتن نيست
و مي روم اما خدايا بدان تنها به اميد تو مي روم پس تنهايم نگذار ميدانم بنده ي غرق گناه توام اما
هيهات از آن دل رحيم تو كه مرا تنها بگذارد ...
خدا در دستی است که به یاری می گیری ...
در قلبی که شاد می کنی ...
در لبخندی که به لب می نشانی ...
خدا با من است، خدا با توست ...
خدایمان را آشکار کنیم ... !